تبلیغات
 تابستونی - مطالب جملات و سخنان ناب

دعای زیبا

مناجات
ﺧﺪﺍﻳﺎ !

ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﺛﺮﻭﺗﻢ ﺩﺍﺩﻱ،ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻲ ﺍﻡ ﺭﺍ ﻧﮕﻴﺮ
ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﺗﻮﺍﻧﺎﻳﻲ ﺍﻡ ﺩﺍﺩﻱ، ﻋﻘﻠﻢ ﺭﺍ ﻧﮕﻴﺮ .
ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﮐﻪ ﻣﻘﺎﻣﻢ ﺩﺍﺩﻱ، ﺗﻮﺍﺿﻌﻢ ﺭﺍ ﻧﮕﻴﺮ .
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﻛﻪ ﺗﻮﺍﺿﻌﻢ ﺩﺍﺩﻱ ﻋﺰﺗﻢ ﺭﺍ ﻧﮕﻴﺮ .
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻗﺪﺭﺗﻢ ﺩﺍﺩﻱ، ﻋﻔﻮﻡ ﺭﺍ ﻧﮕﻴﺮ .
ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﺗﻨﺪﺭﺳﺘﻴﻢ ﺩﺍﺩﻱ، ﺍﻳﻤﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﻧﮕﻴﺮ .
ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﻛﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﻛﺮﺩﻡ، ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﻢﻧﻜﻦ...



طبقه بندی: خواندنی، جملات و سخنان ناب،
برچسب ها: دعا، مناجات، خدا، دعای خوب، خدایا، جملات زیبا،

تاریخ : شنبه 7 اسفند 1395 | 11:30 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

پند لقمان حکیم به فرزند

ای جان فرزند؛
هزار حکمت آموختم که از آن،
چهارصد حکمت انتخاب کردم و از آن چهارصد،
هشت کلمه برگزیدم که جامع کمالات است؛
پندهای لقمان

دو چیز را هرگز فراموش مکن؛
"خدا"  و "مرگ" را.
دو چیز را همیشه فراموش کن؛
"هنگامی که به کسی خوبی کردی"
"زمانی که از کسی بدی دیدی"

و هر گاه به مجلسی وارد شدی "زبان نگه دار"
اگر به سفره ای وارد شدی "شکم نگه دار"
وقتی وارد خانه ایی شدی "چشم نگه دار"
و زمانی که برای نماز ایستادی "دل نگه دار"



طبقه بندی: جملات و سخنان ناب،
برچسب ها: سخن بزرگان، جملات ناب، حکمت، حکمت لقمان، پند های لقمان، خدا،

تاریخ : چهارشنبه 27 بهمن 1395 | 02:17 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

قدم اول معرفت

سخنانی از سلطان العارفین شیخ بایزید بسطامی

یا چنان نمای كه هستی ؛ یا چنان باش كه می نمائی .

هر گز از متكبر بوی معرفت نیاید .

بار خدایا ! جز تو كس ندارم  و چون تو را دارم همه را دارم .

اگر من صد بار بگویم كه خداوندم اوست ؛ تا او مرا بنده خود نداند ؛ فایده ای نبود .

سوار دل باش و پیاده تن  .

سی سال بود كه میگفتم ؛ خدایا ! چنین كن و چنین ده ؛ چون به قدم اول معرفت رسیدم ؛ گفتم : الهی تو مرا باش و هر چه می خواهی كن .




طبقه بندی: خواندنی، جملات و سخنان ناب،
برچسب ها: خدا، معرفت خدا، شناخت خدا، سخن بزرگان، جملات ناب،

تاریخ : شنبه 27 آذر 1395 | 01:23 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

کودکان دیروز

یادش بخیر
ﮐﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﻧﺴﻞ 40، 50، 60، ﻧﺴﻞ ﺳﻮﺧﺘﻪﺍﺱ؟؟
ﻣﺎ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪﻫﺎﻯ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎ ﺣﻴﺎﻁ ﻭ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﻭ ﻃﺎﻗﭽﻪ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻛﺮﺩیم...ﺧﻮﺍﺑﻴﺪﻥ ﺗﻮﻯ ﭘﺸﻪ ﺑﻨﺪ و ﺁﺏ ﺗﻨﻰ ﺗﻮﻯ ﺣﻮﺽ ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ...ﻛﻴک ﺗﻮﻟﺪﺍﻣﻮﻥ ﺧﻴﻠﻰ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻮﺩ...ﻫﺮ ﻛﻰ ﻛﺎﺩﻭ ﻣﻴﺪﺍﺩ ﺍﺯ ﺻﻤﻴﻢ ﻗﻠﺒﺶ ﺑﻮﺩ وﻛﺴﻰ ﻭﺍﺳﻪ ﻛﺎﺩﻭ ﺩﺍﺩﻥ، ﻣﺎ ﺭﻭ ﻗﻴﻤﺖ ﮔﺬﺍﺭﻯ ﻧﻤﻴﻜﺮﺩ...
ﺣﺘﯽ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﻮﻩی ﺧﺎﻟﻪ ﻋﻤﻪی ﺑﺎﺑﺎﻣﻮﻥ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ ﻣﻴﺪﻳﺪﻳﻢ،ﻧﻪ ﺣﺎﻻ ﻛﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺑﺮﺍﺩﺭا ﻫﻢ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻫﻤﻮ ﻣﻴﺒﻴﻨﻦ...
ﻋﻴﺪ ﻭﺍﺳﻤﻮﻥ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﻴﺠﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ...ﻋﻴﺪﻯ ﻣﻴﮕﺮﻓﺘﻴﻢ...ﻛﻢ ﻳﺎ ﺯﻳﺎﺩ، ﻫﻤﻴﻦ ﻛﻪ ﺩﻟﻤﻮﻥ ﺧﻮﺵ ﻣﻴﺸﺪ ﻛﺎﻓﻰ ﺑﻮﺩ...
ﭼﻘﺪﺭ ﻣﺴﺎﻓﺮﺗﻬﺎﻯ ﻓﺎﻣﻴﻠﻰ ﻣﻴﺮﻓﺘﻴﻢ...ﺣﺎﻻ ﻫﺮﻛﻰ ﻫﺮ ﺟﺎ ﻣﻴﺮﻩ، ﻣﻴﺘﺮﺳﻪ ﻛﺴﻰ ﺑﻔﻬﻤﻪ! ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﻋﺎﻟﯽ...ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺑﺎﺣﺎﻝ...ﻫﻤﻤﻮﻥ ﻋﯿﻦ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ...ﻋﯿﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﺳﺮﻭﺩ!ﻟﺒﺎﺳﺎﯼ ﺷﮑﻞ ﻫﻢ...ﺧﻮﻧﻪﻫﺎﯼ ﻋﯿﻦ ﻫﻢ...ﻋﻤﻪ ﺧﺎﻟﻪ ﺩﺍﯾﯽ ﻋﻤﻮﻣاﻣﺎﻥﺑﺰﺭﮔﺎ ﻭ ﺑﺎﺑﺎﺑﺰﺭﮔﺎ ﮐﻪ ﺟﺰﺀ ﺧﻮﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ...ﺍﮔﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﯾﻢ، ﮔﺮﻭﻫﯽ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ...ﺍﮔﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻨﯿﻢ ﺩﺳﺖ ﺟﻤﻌﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ...ﮐﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﺎ ﻧﺴﻞ ﺳﻮﺧﺘﻪﺍﯾﻢ؟!!!
قدیما
ﻧﻪ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﯽ...ﻧﻪ ﺗﺒﻠﺘﯽ...ﻧﻪ ﻟﭗ ﺗﺎﭘﯽ...ﻧﻪ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﻭ ﻓﻀﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ...ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺑﻮﺩ...ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺎ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺑﻮﺩ...ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﻭ ﺑﺪﯾﺶ...ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﮑﯽ ﺑﻮﺩ...ﺗﻠﻔﻦ ﮐﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﺍﻭﻧﻮﻗﺘﺎ؛ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﻣﯿﺪﯾﺪﯾﻢ ﻧﯿﺴﺘﻦ...ﺑﻌﺪ ﻣﯿﻔﻬﻤﯿﺪﯾﻢ ﺍﻭﻧﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎ...! ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﻣﺎ...!
ﮐﻠﯽ ﺫﻭﻕ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺘﯿﻢ:ﻭﺍﺍﺍﺍﺍﯼ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺭﺍﻩ ﺩﺍﺭﻩ...ﺧﻼﺻﻪ ﮐﻪ ﻧﺴﻞ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺧﻮﺩﺗﻮﻧﯿﻦ...ﻣﺎ ﻋﯿﻦ ﻋﺴﻞ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ...ﺑﭽﮕﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ...ﺣﺎﺍﺍﺍﺍﺍﻝ ﮐﺮﺩﯾﻢ...ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺯﻧﺪﻩ ﺩﻝ ﺩﯾﺮﻭﺯ، ﺩﻫﻪ ۴۰، ۵۰، ۶٠...




طبقه بندی: خواندنی، جملات و سخنان ناب،
برچسب ها: قدیما، دهه شصتیا، نسل سوخته، یادش بخیر، عید نوروز، یادی از گذشته ها،

تاریخ : شنبه 8 آبان 1395 | 11:11 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

مهمان خدا

مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید: «چه کسی برای مرده های شما نماز می خواند؟». چوپان گفت: «ما کسی را برای این کار نداریم».خودم نماز آنها را می خوانم. مرد گفت: «خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!» چوپان مقابل جنازه ایستاد و یکی دو کلمه زمزمه کرد و گفت: «نمازش تمام شد!» مرد که تعجب کرده بود گفت: این چه نمازی بود؟ چوپان گفت:بهترازاین بلد نبودم مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت. شب هنگام، در عالم رؤیا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد. از پدر پرسید: «چه شد که این گونه راحت و آسوده ای؟» پدرش گفت: «هر چه دارم از دعای آن چوپان دارم!» مرد، فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست تا بگوید در کنار جنازۀ پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده؟ چوپان گفت: «وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند برقرار شد، با خداوند گفتم: “خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود، یک گوسفند برایش زمین می زدم. حالا این مرد، امشب مهمان توست. ببینم تو با او چگونه رفتار می کنی؟». استاد الهی قمشه ای .




طبقه بندی: جملات و سخنان ناب، خواندنی،
برچسب ها: داستانک، داستان کوتاه چوپان، نماز، جملات ناب، سخنان زیبا، مهمان خداوند کریم، لطف خدا،

تاریخ : چهارشنبه 5 آبان 1395 | 04:03 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

معجون گره گشا

روزی انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش فکند و فرمود او را به زنجیر بستند.چون روزی چند بر این حال بود،کسری کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند. آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان.
بدو گفتند:در این تنگی و سختی تو را آسوده دل می بینم! گفت:معجونی ساخته ام از شش جزئ و به کار می برم و چنین که می بینید مرا نیکو می دارد. گفتند:... آن معجون را شرح بازگوی که ما را نیز هنگام گرفتاری به کار آید گفت:آری 
نخست اعتماد بر خدای است ،
دوم آنچه مقدر است بودنی است،
سوم شکیبایی برای گرفتار بهترین چیزهاست٬
چهارم اگر صبر نکنم چه کنم،
پنجم آنکه شاید حالی سخت تر از این رخ دهد٬
ششم آنکه از این ساعت تا ساعت دیگر امید گشایش باشد 
چون این سخنان به کسری رسید او را آزاد کرد و گرامی داشت.
 استاد الهی قمشه ای



طبقه بندی: خواندنی، جملات و سخنان ناب،
برچسب ها: معجون، معجون کارگشا، مشکلات زندگی، معجون مشکل گشا، داستانک، داستان کوتاه، سخنان دکتر الهی قمشه ای،

تاریخ : یکشنبه 25 مهر 1395 | 11:22 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

داستان کوتاه و جالب

داستانک

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد؟ همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد. بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت: آری من مسلمانم. جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا! پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد. 
پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت: به مسجد بازگرد و شخص دیگری را برای کمک بیاور. جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و پرسید: آیا مسلمان دیگری در بین شما هست؟ افراد حاضر در مسجد که گمان می کردند، جوان پیرمرد را بقتل رسانده، نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند.
پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت: چرا به من نگاه می کنید؟! به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز، کسی مسلمان نمی شود!!!




طبقه بندی: خواندنی، جملات و سخنان ناب،
برچسب ها: قربانی، با چند رکعت نماز کسی مسلمان نمی شود، خدا، سخنان آموزنده، جملات ناب، آموزنده، داستانک،

تاریخ : جمعه 9 مهر 1395 | 05:02 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

چک دو امضا

خواست خدا
 بعضی ﭼﻚﻫﺎ ﺩﻭ ﺍﻣﻀﺎ ﺩﺍﺭﻧﺪ؛
ﺗﺎ ﺍﻣﻀﺎﻱ ﺩﻭﻡ ﻧﺒﺎﺷﺪ،
ﻧﻘﺪ ﻧﻤﻲﺷﻮﻧﺪ،
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺍﻣﻀﺎﯼ ﺩﻭﻡ،
ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻫﻞ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻫﻢ ﺍﻣﻀﺎ ﻛﻨﻨﺪ،
ﻫﻴﭻ ﻓﺎﻳﺪﻩﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ!
ﺑﺎﻧﻚ ﻓﻘﻂ ﺻﺎﺣﺐ ﺍﻣﻀﺎ ﺭﺍ ﻣﻲﺷﻨﺎﺳﺪ.

ﺣﺎﻝ، ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺗﯽ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺑﻴﻔﺘﺪ، ﻣﺜﻞ ﭼﻚ
ﺩﻭ ﺍﻣﻀﺎ ﻣﯽﻣﺎﻧﺪ!!
ﻳﻚ ﺍﻣﻀﺎﯼ ﺁﻥ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﺎﺳﺖ ﻭ ﻳﻚ ﺍﻣﻀﺎﯼ ﺩﻳﮕﺮﺵ ﺧﻮﺍﺳﺖ
ﺧﺪﺍﺳﺖ...
ﺗﺎ ﺍﻭ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﻫﻴﭻ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ،
ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻫﻤﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ.

‏«ﺩﺭ ﻧﻴﻔﺘﺪ ﻫﻴﭻ ﺑﺮﮔﯽ ﺍﺯ ﺩﺭﺧﺖ
ﺑﻲ ﻗﻀﺎ ﻭ ﺣﻜﻢ ﺁﻥ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺑﺨﺖ‏»

ﭘﺲ ﺍﮔﺮ ﻛﺴﻲ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺗﻬﺪﻳﺪ ﻛﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺁﺑﺮﻭﻳﺖ ﺭﺍ ﻣﻲﺭﻳﺰﻡ،
ﺳﻜﻪ ﻳﻚ ﭘﻮﻟﺖ ﻣﻲﻛﻨﻢ،
ﻛﺎﺭﯼ ﻣﻲﻛﻨﻢ ﻛﻪ ﺳﻨﮓ ﺭﻭﻱ ﻳﺦ ﺷﻮﯼ،
ﺑﻼﻳﯽ ﺳﺮﺕ ﻣﻲﺁﻭﺭﻡ ﻛﻪ ﻣﺮﻍﻫﺎﯼ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﮔﺮﻳﻪ ﻛﻨﻨﺪ...
ﻫﻴﭻ ﻧﺘﺮﺱ!

ﭼﻮﻥ ﺍﻳﻦ ﭼﻚ ﺩﻭ ﺍﻣﻀﺎ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺍﻣﻀﺎﻱ ﺩﻭﻡ ﻣﺎﻝ ﺧﺪﺍﺳﺖ؛
ﻳﻌﻨﯽ ﺍﻭ ﻫﻢ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺗﺎ ﺁﺑﺮﻭﯼ ﺗﻮ ﺭﻳﺨﺘﻪ ﺷﻮﺩ،
ﻭ ﺍﻭ ﻳﺎ ﻧﻤﻲﺧﻮﺍﻫﺪ،
ﻳﺎ ﺍﮔﺮ ﻫﻢ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ، ﻫﺮﭼﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﺳﻮﺩ ﺗﻮﺳﺖ...
‏«ﻫﺮ ﭼﻪ ﺁﻥ ﺧﺴﺮﻭ ﻛﻨﺪ ﺷﻴﺮﻳﻦ ﺑﻮﺩ‏»

ﺩﺭﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﺁﻥ ﻣﺎﺩﺭ ﺭﻭﺳﺘﺎﻳﯽ ﻛﻪ ﻛﻨﺎﺭ ﭼﺸﻤﻪ ﻇﺮﻑﻫﺎﯼ ﻣﺴﯽ ﺭﺍ ﺍﻭﻝ
ﮔﻞﻣﺎﻟﯽ ﻣﯽﻛﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﻴﻦ ﻛﺎﺭ ﻇﺮﻑﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﻔﺎﻑ ﻣﻲﻛﻨﺪ.

ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﮔﺎﻫﻲ ﻣﺎ ﺭﺍ ﮔﻞﻣﺎﻟﯽ ﻣﻲﻛﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺷﻔﺎﻓﻴﺖ ﻭ ﻧﻮﺭﺍﻧﻴّﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺪﻫﺪ.

ﭘﺲ، ﺩﺭ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺳﻮﺩ ﺑﺎ ﺗﻮﺳﺖ، ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﻳﻚ ﺷﺮﻁ؛ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺍﻳﻦﻛﻪ ﺗﻮ
ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺻﺤﻴﺢ ﻭ ثوﺍﺏ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻧﮕﻴﺮﯼ ﺑﻠﻜﻪ ﺩﻗﻴﻘﺎً ﺑﻪ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺧﻮﺩ ﻋﻤﻞ ﻛﻨﯽ.
ﻭ ﺭﺍﺳﺘﻲ ﺍﮔﺮ ﻫﻤﻴﻦ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﺎ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻮﺩ، ﭼﻪ ﺁﺭﺍﻣﺸﻲ ﺑﻪ دﺳﺖ ﻣﯽﺁﻳﺪ!

ﻳﻌﻨﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﻭﺭ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﺎ ﻧﻤﻲﺍﻓﺘﺪ ﻭ ﻫﻴﭻ ﻛﺲ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺁﺳﻴﺒﯽ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ،
ﻣﮕﺮ ﺁﻥ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ.
ﻭ ﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺳﻮﺩ ﻭ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺍﺳﺖ.




طبقه بندی: خواندنی، جملات و سخنان ناب،
برچسب ها: خدا، آموزنده، چک دو امضا، امضای دوم، سخنان زیبا، جملات ناب، خواست خدا،

تاریخ : یکشنبه 4 مهر 1395 | 08:40 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

از علی آموز اخلاص عمل

علی ولی الله

از    علی     آموز     اخلاص   عمل

شیر حق   را  دان  منزه  از  دغل    
در   غزا   بر پهلوانی    دست   یافت
زود شمشیری  برآ ورد و  شتافت
او  خدو   انداخت    بر   روی   علی
افتخار    هر   نبی     و   هر     ولی
در زمان   انداخت  شمشیر  آن  علی
كرد    او      اندر  غزایش    كاهلی
گشت  حیران  آن  مبارز  زین  عمل 
وز  نمودن   عفو   و رحم   بی  محل
گفت :   بر  من   تیغ    تیز  افراشتی
از  چه    افكندی    مرا     بگذاشتی؟
گفت :  من   تیغ   از پی  حق می زنم
بنده ی    حقم      نه      مامور   تنم
شیر     حقم      نیستم      شیر   هوا
فعل   من    بر   دین   من  باشد گوا
از مثنوی مولوی



طبقه بندی: شعر و ادبیات، جملات و سخنان ناب، دیگر،
برچسب ها: فاتح خیبر، اخلاص، شجاعت امام علی (ع)، اخلاص حضرت علی (ع)، شعر ولایت، اشعار مولانا در مدح حضرت علی، شعر از علی آموز اخلاص عمل،
دنبالک ها: شعر زیبا در وصف حضرت علی (ع)،

تاریخ : سه شنبه 30 شهریور 1395 | 07:24 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

مثبت اندیشی

 آرامش درون از هر اصلی مهمتره...

می گویند با هر كس باید مثل خودش رفتار كرد !
شما گوش نکنید، چون اگر چنین بود از منش و شخصیت هیچكس ،چیزى باقى نمی ماند !


هركس هر چه به سرت آورد فقط خودت باش... 
نگذار برخورد نادرست آدمها ، اصالت و طبیعت تو را خدشه دار کند.

اگر جواب هر جفایى ، بدى بود که داستان زندگی ما خالى از آدم های خوب می شد !
اگر نمی توانى شخص مثبت زندگی كسى باشى...
اگر براى یاد دادنِ همان خوبى هایى كه خودت بلدى ، ناتوان هستی
اگر خوبى كردى و بدى دیدى

كنار بكش، اما بد نشو.

این تنها كاریست كه از دستت بر می آید... 
تو شخص مثبت زندگی خودت باش....





طبقه بندی: خواندنی، جملات و سخنان ناب، دیگر،
برچسب ها: مثبت اندیشی، جملات ناب، آرامش درون،

تاریخ : سه شنبه 30 شهریور 1395 | 02:40 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

جرا دعا کنم ؟

تاریخ : یکشنبه 28 شهریور 1395 | 08:04 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

فرازی از دعای عرفه امام حسین (ع)

دعای امام حسین در روز عرفه از بی نظیرترین مناجات ها و دعاهایی است که در روز عرفه و در صحرای عرفات (در ۲۰ کیلومتری مکه) توسط امام حسین (ع) و همراهانش در بیرون خیمه‌ها خوانده شد. این دعا از اعمال مهم شیعیان در روز عرفه است که پس از نماز ظهر و عصر تا غروب خوانده می‌شود.

دعای عرفه

خداى را سپاس كه براى حكمش برگرداننده ‏اى،و براى بخشش بازدارنده ‏اى و همانند ساخته ‏اش ساخته هیچ سازنده ‏اى نیست،و او سخاوتمند وسعت‏بخش است،انواع مخلوقات را پدید آورد،و ساخته ‏ها را با حكمتش محكم نمود،طلیعه‏ ها بر او پوشیده‏ نمیماند،و ودیعه‏ ها نزد او ضایع نمیشود پاداش‏ دهنده‏ هر سازنده،و بی نیازكننده هر قناعت‏گر،و رحم‏ كننده بر هر نالان،و فرو فرستنده سودها،و نازل‏ كننده كتاب جامع‏ با نور درخشان است،او شنونده دعاها،و دوركننده بلاها،و بالابرنده درجات،



ادامه مطلب

طبقه بندی: جملات و سخنان ناب، خواندنی،
برچسب ها: دعای عرفه، دعای امام حسین(ع) در روز عرفه، خدا، سخنان زیبا، مناجات، مشکلات زندگی، سخن بزرگان،

تاریخ : یکشنبه 21 شهریور 1395 | 09:27 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

ده جمله تاثیر گذار از استاد الهی قمشه ای

1-قرار نیست در کاری عالی باشید تا آن را شروع کنید..قرار است آن را شروع کنید تا در آن کار عالی شوید..

۲-اعتماد ساختنش سالها طول میکشد ، تخریبش چند ثانیه و ترمیمش تا ابد...

۳- ایستادگی کن تا روشن بمانی ؛شمع های افتاده خاموش می شوند...

۴- دوست بدار کسی را که دوستت دارد حتی اگر غلام درگاهت باشد؛دوست مدار کسی را که دوستت ندارد حتی اگر سلطان قلبت باشد...

۵- هیچ کدام از ما با "ای کاش”، به جایی نرسیده‌ایم...

۶- "زمان” وفاداریه آدما رو ثابت میکنه نه "زبان” ...

۷- همیشه یادمون باشه که نگفته هارو میتونیم بگیم اما گفته هارو نمیتونیم پس بگیریم …

۸- خودبینی، دیدن خود نیست،خودبینی، ندیدن دیگران است...

۹- هیچ آرایشی شخصیت زشت را نمی پوشاند

! ۱۰- آدمـها را به انــدازه لــیاقــت آنها دوست بدار و به انــدازه ظــرفــیت آنها ابراز بدار...

...




طبقه بندی: جملات و سخنان ناب، خواندنی،
برچسب ها: جملات ناب، سخنان زیبا، جملات الهی قمشه ای، سخنان استاد الهی قمشه ای، راه حل مشکلات زندگی، جملات تاثیر گذار، آموزنده،

تاریخ : یکشنبه 7 شهریور 1395 | 11:20 ق.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

حکایت دنیا

قطره عسلی بر زمین افتاد. مورچه کوچکی آمد و از آن چشید و خواست که برود اما مزه عسل برایش اعجاب انگیز بود، پس برگشت و جرعه ای دیگر نوشید...

باز عزم رفتن کرد، اما احساس کرد که خوردن از لبه عسل کفایت نمی کند و مزه واقعی را نمی دهد، پس بر آن شد تا خود را در عسل بیاندازد تا هرچه بیشتر و بیشتر لذت ببرد... مورچه در عسل غوطه ور شد و لذت می برد... اما افسوس که نتوانست از آن خارج شود، پاهایش خشک شده و به زمین چسبیده بود و توانایی حرکت نداشت...

او در همین حال ماند تا آنکه نهایتا جان داد... بنجامین فرانکلین میگوید: دنیا چیزی نیست جز قطره عسلی بزرگ پس آنکه به نوشیدن مقدار کمی از آن اکتفا کرد نجات می یابد، و آنکه در شیرینی آن غرق شد هلاک میشود. این هست حکایت دنیا!

...




طبقه بندی: جملات و سخنان ناب، خواندنی،
برچسب ها: دنیا، جملات ناب، سخنان زیبا، حکایت مورچه و عسل، حکایت ما و دنیا،

تاریخ : چهارشنبه 27 مرداد 1395 | 11:44 ق.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

پرده ای از جهنم و بهشت

فرشته گفت می خواهی پرده ای از جهنم و بهشت را به تو نشان دهم ؟


بهشت و جهنم


مرد با خوشحالی گفت : بله خیلی دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند . فرشته او را به سمت دو در هدایت کرد و ... ادامه این مطلب جالب و آموزنده را در ویدیو زیر ببینید.
ادامه مطلب

طبقه بندی: خواندنی، ویدیو، جملات و سخنان ناب،
برچسب ها: محبت و عشق، خودخواهی، کمک کردن به یکدیگر، رفتار انسان ها، بهشت و جهنم، جملات ناب، سخنان زیبا،

تاریخ : دوشنبه 25 مرداد 1395 | 08:37 ق.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

11 نکته بسیار مهم برای موفقیت در زندگی

چند نکته مهم و کاربردی برای حل مشکلات و داشتن یک زندگی مثبت در یک فایل صوتی با جملات ناب پر انرژی
حتما گوش کنید




طبقه بندی: جملات و سخنان ناب،
برچسب ها: رازهای موفقیت، گذشته، جملات ناب، آموزنده، 11 راز موفقیت در یک فایل صوتی، زندگی، سخنان زیبا،

تاریخ : پنجشنبه 21 مرداد 1395 | 12:57 ق.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

حکمت خداوند

حکمت خدا


چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید حال آنکه خیر شما در آن است , و یا چیزی را دوست داشته باشید حال آنکه شر شما در آن است و خدا می داند و شما نمی دانید.

سوره بقره آیه ۲۱۶




طبقه بندی: خواندنی، جملات و سخنان ناب،
برچسب ها: سخنان ناب، جملات ناب، جملات آموزنده، حکمت خدا، مشکلات زندگی، رازهای موفقیت،

تاریخ : چهارشنبه 20 مرداد 1395 | 06:21 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

سوت

بنجامین فرانکلین در هفت‌سالگی اشتباهی مرتکب شد که در هفتادسالگی هم از یادش نرفت. او پسرک هفت ‌ساله‌ای بود که سخت عاشق یک سوت شده بود. اشتیاق او برای خرید سوت به‌ قدری زیاد بود که یک ‌راست به مغازه اسباب‌بازی ‌فروشی رفت و هر چه سکه در جیبش داشت، روی پیشخوان مغازه ریخت و بدون آنکه قیمت سوت را بپرسد همه سکه‌ها را به فروشنده داد.

فرانکلین هفتاد سال بعد برای یک دوستی نوشت: سوت را گرفتم و به خانه رفتم و آن‌قدر سوت زدم که همه کلافه شدند اما خواهر و برادرهای بزرگم متوجه شدند که برای یک سوت پول فراوان پرداخته‌ام و وحشتناک به من می‌خندیدند!

اوقاتم عجیب تلخ شده بود و از ته دل گریه می‌کردم. سال‌ها بعد که فرانکلین سفیر امریکا در فرانسه و شخصیت معروف و جهانی شد هنوز آن را فراموش نکرده بود و می‌گفت: همین‌طور که بزرگ شدم و قدم به دنیای واقعی گذاشتم و اعمال انسان‌ها را دیدم متوجه شدم بسیاری از آن‌ها بهای گزافی برای یک سوت می‌پردازند.

بخش اعظم بدبختی افراد با ارزیابی غلط آن‌ها از ارزش واقعی چیزها برای پرداختن بهایی بسیار گزاف برای سوت‌هایشان فراهم آمده است. تردیدها و انتخاب ها، اختلافات خانوادگی، مشاجره‌ها، بحث و جدال بر سر مسائلی که حتی ارزش فکر کردن ندارند. همه آنها سوت‌هایی هستند که بیشتر افراد با نادانی بهای گزافی برایش می‌پردازند.

#دیل_کارنگی




طبقه بندی: جملات و سخنان ناب، خواندنی،
برچسب ها: موفقیت در زندگی، سخنان زیبا، جملات ناب، آموزنده، اختلافات، جملات زیبا در مورد مشکلات زندگی،

تاریخ : چهارشنبه 20 مرداد 1395 | 06:14 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

یادش بخیر خاطرات مدرسه

یادش بخیر قدیما دوران مدرسه یادتونه :

بی سر و صدا وسایلتونو جمع کنید، با صف برید توو حیاط، امروز معلم ندارید

یادش بخیر ... یادتونه؟ توو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان باید نفر وسطی میرفت زیر میز

یادتونه؟ نوک مداد قرمزای سوسمار که زبون میزدی خوشرنگ تر میشد

یادتونه؟ موقع امتحان باید کیف میذاشتیم بینمون که تقلب نکنیم

یادتونه؟ یه مدت از این مداد تراشای رومیزی مد شده بود هر کی از اونا داشت خیلی با کلاس بود ؛))

یادتونه؟ پاک کن های جوهری ک یه طرفش قرمز بود و یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش میخواستیم خودکار رو پاک کنیم همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره میکردیم یا سیاه و کثیف می شد

یادتونه؟ گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون نقاشی میکشیدیم بعد تند برگ میزدیم می شد انیمیشن

یادتونه؟ زنگ تفریح ک تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمیذاشتن آب بخوریم

یادتونه؟ تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم.

یادتونه؟ وقتی معلم می گفت برو گچ بیار انگار مشعل المپیک دستمون میدادن.. یادتونه

..... یادش بخیر




طبقه بندی: جملات و سخنان ناب، خواندنی،
برچسب ها: یادتونه، قدیما، خاطرات مدرسه، جملات ناب، یادش بخیر دوران مدرسه،

تاریخ : دوشنبه 18 مرداد 1395 | 01:48 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

عکس نوشته و جملات الهام بخش




سه چیزی که در زندگی بیشرین اشتیاق را برایشان داریم: خوشبختی، آزادی و آرامش خیال، همیشه با دادنشان به شخصی دیگر بدست می آیند. آنهایی که به دیگران لطف می کنند، قطعاً خود مورد لطف قرار می گیرند. کسانی که به مردم کمک می کنند، خود مورد یاری قرار میگیرند. شما دو دست دارید، اولی برای کمک به خود و دومی برای کمک به دیگران.

321 جملات الهام بخش برای زندگی 13

191 جملات الهام بخش برای زندگی 13

371 جملات الهام بخش برای زندگی 13





ادامه عکس نوشته ها

طبقه بندی: جملات و سخنان ناب، عکس،
برچسب ها: عکس نوشته، جملات زیبا، سخنان بزرگان، جملات ناب، سبک زندگی، عکس نوشته های زیبا، عکس با موضوع زندگی،

تاریخ : یکشنبه 17 مرداد 1395 | 03:23 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

وصیت عجیب

وصیت عجیب
شخصی به پسرش وصیت کرد که پس از مرگم جوراب کهنه ای به پایم بپوشانید، میخواهم در قبر در پایم باشد. وقتی که پدرش فوت کرد و جسدش را روی تخته شست و شوی گذاشتند تا غسل بدهند، پسر وصیت پدر خود را به به عالم اظهار کرد، ولی عالم ممانعت کرد و گفت: طبق اساس دین ما ، هیچ میت را به جز کفن چیزی دیگری پوشانیده نمی شود!
ولی پسر بسیار اصرار ورزید تا وصیت پدرش را بجای آورند، سر انجام تمام علمای شهر یکجا شدند و روی این موضوع مشورت کردند، که سر انجام به مناقشه انجامید...
در این مجلس بحث ادامه داشت که ناگهان شخصی وارد مجلس شد و نامه پدر را به دست پسر داد، پسر نامه را باز کرد، معلوم شد که نامه (وصیت نامه) پدرش است و به صدای بلند خواند:
پسرم! میبینی با وجود این همه ثروت و دارایی و باغ و ماشین و این همه امکانات و کارخانه، حتی اجازه ندارم یک جوراب کهنه را با خود ببرم. یک روز مرگ به سراغ تو نیز خواهد آمد، هوشیار باش! به توهم اجازه یک کفن بیشتر نخواهند داد. پس کوشش کن از دارایی که برایت گذاشته ام استفاده کنی و در راه نیک و خیر به مصرف برسانی و دست افتاده گان را بگیری، زیرا یگانه چیزی که با خود به قبر خواهی برد همان اعمال است.


طبقه بندی: خواندنی، جملات و سخنان ناب،
برچسب ها: وصیت، وصیت جالب، سخنان آموزنده، متن زیبا، سخنان بزرگان، وصیت با نصیحت،

تاریخ : شنبه 16 مرداد 1395 | 06:36 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

عزت نفس

عزت نفس


اگر ثروتمند نیستی مهم نیست،

بسیاری از مردم ثروتمند نیستند،

اگر سالم نیستی،هستند افرادی

که با معلولیت و بیماری زندگی میکنند،

اگر زیبا نیستی، برخورد درست

با زشتی هم وجود دارد،


اگر جوان نیستی،

همه با چهره پیری مواجه میشوند،

اگر تحصیلات عالیه نداری،

با کمی سواد هم میتوان زندگی کرد،

اگر قدرت سیاسی و مقام نداری،

مشاغل مهم متعلق به معدود

خاصی از انسانهاست.

... اما،

اگر "عزت نفس" نداری،

برو بمیر که هیچ نداری....!

#یوهان_ولفگانگ_گوته




طبقه بندی: خواندنی، جملات و سخنان ناب،
برچسب ها: سخنان زیبا، مهم نیست، سخن بزرگان، جوانی، خواندنی، گوته، عارفانه،

تاریخ : پنجشنبه 14 مرداد 1395 | 04:20 ق.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

۵ حسرت بزرگ آدمها

یک ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﻴﺎﻳﻲ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ۵ ﺳﺎﻝ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﺶ در خانه هاى سالمندان، ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺣﺴﺮﺗﻬﺎﻱ ﺁﺩﻣﻬﺎﻱ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﮒ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ۵ ﺣﺴﺮﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻴﻦ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺑﻮﺩﻩ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺣﺴﺮﺕ: ﮐﺎﺵ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺤﺒﺖ ﻣﻰ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ.

ﺣﺴﺮﺕ ﺩﻭﻡ: ﮐﺎﺵ ﺍﻳﻦ ﻗﺪﺭ ﺳﺨﺖ ﮐﺎﺭ ﻧﻤﻲ ﮐﺮﺩﻡ.

ﺣﺴﺮﺕ ﺳﻮﻡ: ﮐﺎﺵ ﺷﺠﺎﻋﺘﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻱ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﮕﻢ.

ﺣﺴﺮﺕ ﭼﻬﺎﺭﻡ: ﮐﺎﺵ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﻣﻲ ﮐﺮﺩﻡ.

ﺣﺴﺮﺕ ﭘﻨﺠﻢ: ﮐﺎﺵ ﺷﺎﺩﺗﺮ ﻣﻲ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺑﻴﺸﺘﺮﻯ ﻣﻰ ﺧﻨﺪﻳﺪﻡ. •••


طبقه بندی: جملات و سخنان ناب، خواندنی،
برچسب ها: حسرت ها، قدیما، سخنان زیبا، بزرگترین حسرت ها، حسرت،

تاریخ : پنجشنبه 14 مرداد 1395 | 04:10 ق.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

عمل خالص

عمل نیکو

روزی خداوند به حضرت موسی فرمود :
آیا تاکنون عمل خالصی انجام داده ای ؟
گفت : آری نماز خوانده ام , روزه گرفته ام و همیشه ذکر تو را گفته ام.
خداوند فرمود :
نمازت جواز عبور از پل صراط است و روزه ات سپری است در مقابل آتش جهنم و ذکر و شکر من موجب ترفیع درجه ات در بهشت , پس همه این اعمال برای خودت بوده است . بگو برای من چه کرده ای ؟
موسی گریست و گفت : خداوندا برای تو چه باید می کردم ؟
خداوند فرمود : آیا تاکنون ستمدیده ای را یاری کرده ای ؟ برهنه ای را پوشانده ای ؟گرسنه ای را سیر کرده ای ؟ غمدیده ای را شاد کرده ای ؟ و ...




طبقه بندی: خواندنی، جملات و سخنان ناب،
برچسب ها: داستان کوتاه، داستانک، کمک به نیازمندان، حضرت موسی، یاری ستمدیده، نیکوکاری،

تاریخ : سه شنبه 12 مرداد 1395 | 02:55 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

نهایت خساست


بزرگی را از اکابر که در ثروت، قارون زمان خود بود، اجل فرا رسید. امید زندگی قطع کرد. جگر گوشگان خود را که طفلان خاندان کَرَم بودند، حاضر کرد. گفت: ای فرزندان، روزگار دراز در کسب مال، زحمت های سفر و حضر کشیده ام و حلق خود را به سرپنجه گرسنگی فشرده تا این چند دینار ذخیره کرده ام. هرگز از محافظت آن غافل مباشید و به هیچ وجه، دست خرج بدان نزنید و یقین دانید که:
زَر عزیـــــــز آفریده است خدا
هر که خوارش بکرد، خار بشد
اگر کسی با شما سخن گوید که پدر شما را در خواب دیدم قَلیه حلوا میخواهد، هرگز به مکر آن فریب نخورید که آن، من نگفته باشم و مرده چیزی نخورد! اگر من خود نیز به خواب شما بیایم و همین التماس کنم، بدان توجه نباید کرد که آن را خواب و خیال و رویا خوانند. چه بسا که آن را شیطان به شما نشان داده باشد. من آنچه در زندگی نخورده باشم در مُردگی تمنا نکنم! این بگفت و جان به خزانه مالک دوزخ سپرد...

#عبید_زاکانی



طبقه بندی: خواندنی، جملات و سخنان ناب،
برچسب ها: داستان کوتاه، داستانک، سخنان ناب، داستان مرد خسیس، آموزنده، مطالب آموزنده،

تاریخ : دوشنبه 11 مرداد 1395 | 04:57 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

  • paper | ایران بلاگ | ویندوز سون