تبلیغات
 تابستونی - مطالب جملات و سخنان ناب

عزت نفس

عزت نفس


اگر ثروتمند نیستی مهم نیست،

بسیاری از مردم ثروتمند نیستند،

اگر سالم نیستی،هستند افرادی

که با معلولیت و بیماری زندگی میکنند،

اگر زیبا نیستی، برخورد درست

با زشتی هم وجود دارد،


اگر جوان نیستی،

همه با چهره پیری مواجه میشوند،

اگر تحصیلات عالیه نداری،

با کمی سواد هم میتوان زندگی کرد،

اگر قدرت سیاسی و مقام نداری،

مشاغل مهم متعلق به معدود

خاصی از انسانهاست.

... اما،

اگر "عزت نفس" نداری،

برو بمیر که هیچ نداری....!

#یوهان_ولفگانگ_گوته




طبقه بندی: خواندنی، جملات و سخنان ناب،
برچسب ها: سخنان زیبا، مهم نیست، سخن بزرگان، جوانی، خواندنی، گوته، عارفانه،

تاریخ : پنجشنبه 14 مرداد 1395 | 04:20 ق.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

۵ حسرت بزرگ آدمها

یک ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﻴﺎﻳﻲ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ۵ ﺳﺎﻝ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﺶ در خانه هاى سالمندان، ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺣﺴﺮﺗﻬﺎﻱ ﺁﺩﻣﻬﺎﻱ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﮒ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ۵ ﺣﺴﺮﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻴﻦ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺑﻮﺩﻩ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺣﺴﺮﺕ: ﮐﺎﺵ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺤﺒﺖ ﻣﻰ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ.

ﺣﺴﺮﺕ ﺩﻭﻡ: ﮐﺎﺵ ﺍﻳﻦ ﻗﺪﺭ ﺳﺨﺖ ﮐﺎﺭ ﻧﻤﻲ ﮐﺮﺩﻡ.

ﺣﺴﺮﺕ ﺳﻮﻡ: ﮐﺎﺵ ﺷﺠﺎﻋﺘﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻱ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﮕﻢ.

ﺣﺴﺮﺕ ﭼﻬﺎﺭﻡ: ﮐﺎﺵ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﻣﻲ ﮐﺮﺩﻡ.

ﺣﺴﺮﺕ ﭘﻨﺠﻢ: ﮐﺎﺵ ﺷﺎﺩﺗﺮ ﻣﻲ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺑﻴﺸﺘﺮﻯ ﻣﻰ ﺧﻨﺪﻳﺪﻡ. •••


طبقه بندی: جملات و سخنان ناب، خواندنی،
برچسب ها: حسرت ها، قدیما، سخنان زیبا، بزرگترین حسرت ها، حسرت،

تاریخ : پنجشنبه 14 مرداد 1395 | 04:10 ق.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

عمل خالص

عمل نیکو

روزی خداوند به حضرت موسی فرمود :
آیا تاکنون عمل خالصی انجام داده ای ؟
گفت : آری نماز خوانده ام , روزه گرفته ام و همیشه ذکر تو را گفته ام.
خداوند فرمود :
نمازت جواز عبور از پل صراط است و روزه ات سپری است در مقابل آتش جهنم و ذکر و شکر من موجب ترفیع درجه ات در بهشت , پس همه این اعمال برای خودت بوده است . بگو برای من چه کرده ای ؟
موسی گریست و گفت : خداوندا برای تو چه باید می کردم ؟
خداوند فرمود : آیا تاکنون ستمدیده ای را یاری کرده ای ؟ برهنه ای را پوشانده ای ؟گرسنه ای را سیر کرده ای ؟ غمدیده ای را شاد کرده ای ؟ و ...




طبقه بندی: خواندنی، جملات و سخنان ناب،
برچسب ها: داستان کوتاه، داستانک، کمک به نیازمندان، حضرت موسی، یاری ستمدیده، نیکوکاری،

تاریخ : سه شنبه 12 مرداد 1395 | 02:55 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

نهایت خساست


بزرگی را از اکابر که در ثروت، قارون زمان خود بود، اجل فرا رسید. امید زندگی قطع کرد. جگر گوشگان خود را که طفلان خاندان کَرَم بودند، حاضر کرد. گفت: ای فرزندان، روزگار دراز در کسب مال، زحمت های سفر و حضر کشیده ام و حلق خود را به سرپنجه گرسنگی فشرده تا این چند دینار ذخیره کرده ام. هرگز از محافظت آن غافل مباشید و به هیچ وجه، دست خرج بدان نزنید و یقین دانید که:
زَر عزیـــــــز آفریده است خدا
هر که خوارش بکرد، خار بشد
اگر کسی با شما سخن گوید که پدر شما را در خواب دیدم قَلیه حلوا میخواهد، هرگز به مکر آن فریب نخورید که آن، من نگفته باشم و مرده چیزی نخورد! اگر من خود نیز به خواب شما بیایم و همین التماس کنم، بدان توجه نباید کرد که آن را خواب و خیال و رویا خوانند. چه بسا که آن را شیطان به شما نشان داده باشد. من آنچه در زندگی نخورده باشم در مُردگی تمنا نکنم! این بگفت و جان به خزانه مالک دوزخ سپرد...

#عبید_زاکانی



طبقه بندی: خواندنی، جملات و سخنان ناب،
برچسب ها: داستان کوتاه، داستانک، سخنان ناب، داستان مرد خسیس، آموزنده، مطالب آموزنده،

تاریخ : دوشنبه 11 مرداد 1395 | 04:57 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

ما با احساس زنده هستیم

دکتر الهی قمشه ای

تصور کن یک روز صبح که از خواب بیدار میشی
ببینی به جز خودت هیچ کس توی دنیا نیست و تو صاحب تمام ثروت زمین هستی
اون روز چه لباسی می پوشی؟
چه طلایی به خودت آویزون می کنی؟
با چه ماشینی گردش می کنی؟
کدوم خونه رو برای زندگی انتخاب می کنی؟
شاید یک نصفه روز از هیجان این همه ثروت به وجد بیای اما

ادامه مطلب

طبقه بندی: جملات و سخنان ناب،
برچسب ها: سخن بزرگان، جملات ناب، سخنان الهی قمشه ای، داستان، جملات زیبا،

تاریخ : یکشنبه 10 مرداد 1395 | 02:45 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

دروغ مصلحت آمیز

داستانک

پادشاهی را شنیدم به کشتنِ اسیری اشارت کرد. بیچاره در حالت نومیدی مَلِک را دشنام دادن گرفت و سَقَط گفتن، که گفته اند هر که دست از جان بشوید، هرچه در دل دارد بگوید. 
ملک پرسید: چه می گوید؟ یکی از وزرای نیک محضر گفت: ای خداوند... همی گوید: والکاظمین الغیظ و العافین عن الناس.
ملک را رحمت آمد و از سر خون او در گذشت. وزیر دیگر که بر ضد او بود گفت: ابنای جنس ما را نشاید در حضرت پادشاهان جز به راستی سخن گفتن. این، ملک را دشنام داد و ناسزا گفت.
 ملک روی ازین سخن درهم آورد و گفت: مرا آن دروغ پسندیده تر آمد از این راست که تو گفتی. که روی آن در مصلحتی بود و بنای این بر خبثتی 
و خردمندان گفته اند: دروغی مصلحت آمیز به از راستی فتنه انگیز.




طبقه بندی: جملات و سخنان ناب،
برچسب ها: داستان، داستان پند آموز، سخنان زیبا، جملات ناب، داستانک، داستان کوتاه،

تاریخ : یکشنبه 10 مرداد 1395 | 02:35 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

فرصت با هم بودن

تاریخ : یکشنبه 10 مرداد 1395 | 12:03 ق.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

  • paper | ایران بلاگ | ویندوز سون