تبلیغات
 تابستونی - مطالب ابر درس زندگی

ترس از مشکلات

درس زندگی
روزى زنبور و مار با هم بحثشون شد.
مار میگفت: ادما از ترسِ ظاهر ترسناك من میمیرند؛
 نه بخاطر نیش زدنم!
اما زنبور قبول نمى كرد.
مار هم برای اثبات حرفش، به چوپانى که زیر درختى  خوابیده بود؛ نزدیک شد و رو به زنبور گفت:
من چوپان رو نیش مى زنم ومخفى میشم ؛ تو بالاى سرش سر و صدا و خودنمایى کن!
مار چوپان را نیش زد و زنبور شروع كرد به پرواز بالاى سر چوپان.
چوپان از خواب پرید و گفت: اى زنبور لعنتى! و شروع به مکیدن جاى نیش و تخلیه زهر کرد.
مقدارى دارو بر روى زخمش گذاشت و بعد از چند روز خوب شد.
سپس دوباره مشغول استراحت شد که مار و زنبور نقشه دیگه اى  کشیدند:
اینبار زنبور نیش زد و مار خودنمایى کرد!
چوپان از خواب پرید
و همین که مار را دید، از ترس پا به فرار گذاشت!
او بخاطر وحشت از مار، دیگر زهر را تخلیه نكرد وضمادى هم استفاده نکرد...
چند روز بعد، چوپان به خاطر ترس از مار و نیش زنبور مرد!
 خیلى ازبیمارى ها و مشكلات هم همین جورین؛ و ادما فقط بخاطر ترس از آنها، نابود میشوند. پس همه چى بر مى گرده به برداشت ما از زندگى و شرایطى كه توشیم. واسه همین بهتره دیدگاه مون و به همه چى خوب كنیم.
 "مواظب تلقین های زندگی خود باشید...!"




طبقه بندی: خواندنی،
برچسب ها: داستانک، داستان کوتاه، گفتگوی زنبور و مار، مشکلات زندگی، تلقین های زندگی، ترس، درس زندگی،

تاریخ : جمعه 14 آبان 1395 | 08:49 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

  • paper | ایران بلاگ | ویندوز سون