تبلیغات
 تابستونی - مطالب ابر قدیما

کودکان دیروز

یادش بخیر
ﮐﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﻧﺴﻞ 40، 50، 60، ﻧﺴﻞ ﺳﻮﺧﺘﻪﺍﺱ؟؟
ﻣﺎ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪﻫﺎﻯ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎ ﺣﻴﺎﻁ ﻭ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﻭ ﻃﺎﻗﭽﻪ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻛﺮﺩیم...ﺧﻮﺍﺑﻴﺪﻥ ﺗﻮﻯ ﭘﺸﻪ ﺑﻨﺪ و ﺁﺏ ﺗﻨﻰ ﺗﻮﻯ ﺣﻮﺽ ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ...ﻛﻴک ﺗﻮﻟﺪﺍﻣﻮﻥ ﺧﻴﻠﻰ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻮﺩ...ﻫﺮ ﻛﻰ ﻛﺎﺩﻭ ﻣﻴﺪﺍﺩ ﺍﺯ ﺻﻤﻴﻢ ﻗﻠﺒﺶ ﺑﻮﺩ وﻛﺴﻰ ﻭﺍﺳﻪ ﻛﺎﺩﻭ ﺩﺍﺩﻥ، ﻣﺎ ﺭﻭ ﻗﻴﻤﺖ ﮔﺬﺍﺭﻯ ﻧﻤﻴﻜﺮﺩ...
ﺣﺘﯽ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﻮﻩی ﺧﺎﻟﻪ ﻋﻤﻪی ﺑﺎﺑﺎﻣﻮﻥ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ ﻣﻴﺪﻳﺪﻳﻢ،ﻧﻪ ﺣﺎﻻ ﻛﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺑﺮﺍﺩﺭا ﻫﻢ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻫﻤﻮ ﻣﻴﺒﻴﻨﻦ...
ﻋﻴﺪ ﻭﺍﺳﻤﻮﻥ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﻴﺠﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ...ﻋﻴﺪﻯ ﻣﻴﮕﺮﻓﺘﻴﻢ...ﻛﻢ ﻳﺎ ﺯﻳﺎﺩ، ﻫﻤﻴﻦ ﻛﻪ ﺩﻟﻤﻮﻥ ﺧﻮﺵ ﻣﻴﺸﺪ ﻛﺎﻓﻰ ﺑﻮﺩ...
ﭼﻘﺪﺭ ﻣﺴﺎﻓﺮﺗﻬﺎﻯ ﻓﺎﻣﻴﻠﻰ ﻣﻴﺮﻓﺘﻴﻢ...ﺣﺎﻻ ﻫﺮﻛﻰ ﻫﺮ ﺟﺎ ﻣﻴﺮﻩ، ﻣﻴﺘﺮﺳﻪ ﻛﺴﻰ ﺑﻔﻬﻤﻪ! ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﻋﺎﻟﯽ...ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺑﺎﺣﺎﻝ...ﻫﻤﻤﻮﻥ ﻋﯿﻦ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ...ﻋﯿﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﺳﺮﻭﺩ!ﻟﺒﺎﺳﺎﯼ ﺷﮑﻞ ﻫﻢ...ﺧﻮﻧﻪﻫﺎﯼ ﻋﯿﻦ ﻫﻢ...ﻋﻤﻪ ﺧﺎﻟﻪ ﺩﺍﯾﯽ ﻋﻤﻮﻣاﻣﺎﻥﺑﺰﺭﮔﺎ ﻭ ﺑﺎﺑﺎﺑﺰﺭﮔﺎ ﮐﻪ ﺟﺰﺀ ﺧﻮﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ...ﺍﮔﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﯾﻢ، ﮔﺮﻭﻫﯽ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ...ﺍﮔﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻨﯿﻢ ﺩﺳﺖ ﺟﻤﻌﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ...ﮐﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﺎ ﻧﺴﻞ ﺳﻮﺧﺘﻪﺍﯾﻢ؟!!!
قدیما
ﻧﻪ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﯽ...ﻧﻪ ﺗﺒﻠﺘﯽ...ﻧﻪ ﻟﭗ ﺗﺎﭘﯽ...ﻧﻪ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﻭ ﻓﻀﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ...ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺑﻮﺩ...ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺎ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺑﻮﺩ...ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﻭ ﺑﺪﯾﺶ...ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﮑﯽ ﺑﻮﺩ...ﺗﻠﻔﻦ ﮐﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﺍﻭﻧﻮﻗﺘﺎ؛ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﻣﯿﺪﯾﺪﯾﻢ ﻧﯿﺴﺘﻦ...ﺑﻌﺪ ﻣﯿﻔﻬﻤﯿﺪﯾﻢ ﺍﻭﻧﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎ...! ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﻣﺎ...!
ﮐﻠﯽ ﺫﻭﻕ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺘﯿﻢ:ﻭﺍﺍﺍﺍﺍﯼ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺭﺍﻩ ﺩﺍﺭﻩ...ﺧﻼﺻﻪ ﮐﻪ ﻧﺴﻞ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺧﻮﺩﺗﻮﻧﯿﻦ...ﻣﺎ ﻋﯿﻦ ﻋﺴﻞ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ...ﺑﭽﮕﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ...ﺣﺎﺍﺍﺍﺍﺍﻝ ﮐﺮﺩﯾﻢ...ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺯﻧﺪﻩ ﺩﻝ ﺩﯾﺮﻭﺯ، ﺩﻫﻪ ۴۰، ۵۰، ۶٠...




طبقه بندی: خواندنی، جملات و سخنان ناب،
برچسب ها: قدیما، دهه شصتیا، نسل سوخته، یادش بخیر، عید نوروز، یادی از گذشته ها،

تاریخ : شنبه 8 آبان 1395 | 10:11 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

نوستالژی همشاگردی سلام


دهه شصت

روز وصل دوستداران یاد باد

یاد باد آن روزگاران یاد باد

کامم از تلخی غم چون زهر گشت

بانگ نوش شادخواران یاد باد

گر چه یاران فارغند از یاد من

از من ایشان را هزاران یاد باد



دهه شصتیا با دیدن این کلیپ حالتون عوض میشه ...




نمایش کلیپ

طبقه بندی: ویدیو،
برچسب ها: دهه شصتیا، قدیما، یادش بخیر، دوران مدرسه، همشاگردی سلام، نوستالژی دهه 60،

تاریخ : جمعه 2 مهر 1395 | 09:38 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

به یاد علیرضا که پروانه شد

علیرضا جان مبارک باشه دومین سالگرد پروازت

علیرضا


ماه من!

غم و اندوه اگر هم روزی

مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات

از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن

و بگو با دل خود

که خدا هست ، خدا هست هنوز

او همانی است که در تارترین لحظه شب ، راه نورانی امید

نشانم میداد

او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد

همه زندگی ام ، غرق شادی باشد

ماه من! غصه اگر هست ، بگو تا باشد

معنی خوشبختی ، بودن اندوه است

این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور

چه بخواهی و چه نه ، میوه یک باغــند

همه را با هم و با عشق بچیین

ولی از یاد مبر ،

پشت هر کوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا

و در آن باز کسی می خواند

که خدا هست ، خدا هست

خدا هست هنوز ...



علیرضا

alireza

علیرضا

ادامه عکس ها

طبقه بندی: شعر و ادبیات، عکس، خواندنی،
برچسب ها: علیرضا، خدا هست هنوز، غم وشادی، گذر خاطره ها، قدیما،
دنبالک ها: سرتیپ شهید حمیدرضا بستانی،

تاریخ : سه شنبه 16 شهریور 1395 | 03:55 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

یادت میاد

یادت میاد؟؟؟ وقتی کوچیک بودیم... تلویزیون کوچیک 14 اینج نارنجی سیاه وسفید با شام سبک... با پنکه شماره 5...

مشقاتو مینوشتی خط خط از بالا به پایین

//////// \\\\\\\\\ ||||||| \\\\\\\ //////

اون وقتا زندگی شیرین بود و طعم دیگه ای داشت. یادت میاد؟؟؟ وقتی ک صدای هواپیما رو میشندیم... می پریدیم تو حیات براش دست تکون میدادیم و با دست به دهنمون میزدیم... می نشستیم به انتظارکلاس چهارم تا با خودکار بنویسیم

یادت میاد؟؟؟ وقتی مامان می پرسید ساعت چنده میگفتیم بزرگه رو6 و کوچکه رو4

یادت میاد؟؟؟ وقتی نقاشی میکردی خورشیدو رو زاویه برگه میکشیدی...

یادت میاد؟؟؟ فکرمیکردی قلب انسان این شکلیه♡

یادت میاد؟؟؟ در یخچالو کم کم میبستی تا ببینی لامپش چه جور خاموش میشه...

یادت میاد؟؟؟ اگه کسی بهت میگفت برو آب برام بیار اول خودت از سر لیوان میخوردی و دهنتو با دستت پاک میکردی. ..

زندگی چه زود میگذره، کاش هنوز کوچیک بودم...

یادش بخیر...




طبقه بندی: خواندنی،
برچسب ها: قدیما، یادش بخیر، گذشته ها، قدیم، خاطرات مدرسه، خاطرات، خاطرات کودکی،

تاریخ : چهارشنبه 27 مرداد 1395 | 07:18 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

یادش بخیر خاطرات مدرسه

یادش بخیر قدیما دوران مدرسه یادتونه :

بی سر و صدا وسایلتونو جمع کنید، با صف برید توو حیاط، امروز معلم ندارید

یادش بخیر ... یادتونه؟ توو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان باید نفر وسطی میرفت زیر میز

یادتونه؟ نوک مداد قرمزای سوسمار که زبون میزدی خوشرنگ تر میشد

یادتونه؟ موقع امتحان باید کیف میذاشتیم بینمون که تقلب نکنیم

یادتونه؟ یه مدت از این مداد تراشای رومیزی مد شده بود هر کی از اونا داشت خیلی با کلاس بود ؛))

یادتونه؟ پاک کن های جوهری ک یه طرفش قرمز بود و یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش میخواستیم خودکار رو پاک کنیم همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره میکردیم یا سیاه و کثیف می شد

یادتونه؟ گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون نقاشی میکشیدیم بعد تند برگ میزدیم می شد انیمیشن

یادتونه؟ زنگ تفریح ک تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمیذاشتن آب بخوریم

یادتونه؟ تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم.

یادتونه؟ وقتی معلم می گفت برو گچ بیار انگار مشعل المپیک دستمون میدادن.. یادتونه

..... یادش بخیر




طبقه بندی: جملات و سخنان ناب، خواندنی،
برچسب ها: یادتونه، قدیما، خاطرات مدرسه، جملات ناب، یادش بخیر دوران مدرسه،

تاریخ : دوشنبه 18 مرداد 1395 | 01:48 ب.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

۵ حسرت بزرگ آدمها

یک ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﻴﺎﻳﻲ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ۵ ﺳﺎﻝ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﺶ در خانه هاى سالمندان، ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺣﺴﺮﺗﻬﺎﻱ ﺁﺩﻣﻬﺎﻱ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﮒ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ۵ ﺣﺴﺮﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻴﻦ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺑﻮﺩﻩ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺣﺴﺮﺕ: ﮐﺎﺵ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺤﺒﺖ ﻣﻰ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ.

ﺣﺴﺮﺕ ﺩﻭﻡ: ﮐﺎﺵ ﺍﻳﻦ ﻗﺪﺭ ﺳﺨﺖ ﮐﺎﺭ ﻧﻤﻲ ﮐﺮﺩﻡ.

ﺣﺴﺮﺕ ﺳﻮﻡ: ﮐﺎﺵ ﺷﺠﺎﻋﺘﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻱ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﮕﻢ.

ﺣﺴﺮﺕ ﭼﻬﺎﺭﻡ: ﮐﺎﺵ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﻣﻲ ﮐﺮﺩﻡ.

ﺣﺴﺮﺕ ﭘﻨﺠﻢ: ﮐﺎﺵ ﺷﺎﺩﺗﺮ ﻣﻲ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺑﻴﺸﺘﺮﻯ ﻣﻰ ﺧﻨﺪﻳﺪﻡ. •••


طبقه بندی: جملات و سخنان ناب، خواندنی،
برچسب ها: حسرت ها، قدیما، سخنان زیبا، بزرگترین حسرت ها، حسرت،

تاریخ : پنجشنبه 14 مرداد 1395 | 04:10 ق.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

قدیما توی قدیما موند

قدیما

قدیما ﺣﺮﻳﻢ ﺧﺼﻮﺻﻲ ﻧﺒﻮﺩ ﺣﺘﻲ ﺣﻤﺎﻣﺶ  
ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺑﻮﺩ، ﻭﻟﻲ ﭼﺸﻢ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﻫﺮﺯﻩ ﻧﺒﻮﺩ .

 ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﭘﺎﻱ ﻛﺴﻲ ﺟﻠﻮ ﻛﺴﻲ ﺩﺭﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩ، ﻭﻟﻲ 
ﭘﺸﺖ  ﭘﺎ ﺯﺩﻥ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩ .

 ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺣﺮفی ﺗﻮی ﺩﻟﻬﺎ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ، ﺣﺮﻓﻲ 
ﻫﻢ  ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻛﺴﻲ ﻧﺒﻮﺩ .

 ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺑﺮﮔﺮ ﻭ ﭼﻨﺠﻪ ﻭ ﺑﺨﺘﻴﺎﺭﻱ ﻧﺒﻮﺩ، ﮊﻟﻪ ﻭ ﭘﺎﻱ ﺳﻴﺐ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﻧﻮﻥ ﻭ ﭘﻨﻴﺮ ﺑﻮﺩ.
ﺍﻭﺝ ﻛﻼﺳﺶ ﺗﻮﻱ ﺳﺒﺰﻱ ﻭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﺗﺮﺷﻲ ﻭﺁﺵ ﺑﻮﺩ .

 ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺭﻧﮓ ﺳﺎﻝ ﻧﺒﻮﺩ، ﻣﺎﻧﺘﻮﻫﺎﻱ ﺭﻧﮕﺎﻧﮓ ﻧﺒﻮﺩ، 
ﭘﻴﺮﻫﻦ ﺷﻴﻚ ﻭ ﺑﻲ ﺧﻂ ﻭ ﻳﻘﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﻫﺮ ﭼﻲ ﺑﻮﺩ ﺗﻮﻱ ﺑﻘﭽﻪ ﺑﻮﺩ

 ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ


ادامه مطلب

طبقه بندی: خواندنی،
برچسب ها: قدیما، یادش بخیر، قدیم، با هم بودن، سخنان ناب، مطالب خواندنی،

تاریخ : چهارشنبه 13 مرداد 1395 | 02:12 ق.ظ | نویسنده : سعید بستانی | نظرات

  • paper | ایران بلاگ | ویندوز سون